تبليغاتX
قرآن و حدیث - امام سجاد علیه السلام

قرآن و حدیث

آموزهای ناب اسلامی از قرآن و حدیث

امام سجاد علیه السلام

مقدر چنين بود كه امام سجاد ( عليه السلام ) مسؤوليت هاي رهبرى ، وروحاني خود را بعد از شهادت پدرش[امام حسین علیه السلام] به دست گيرد . اين مقام مقدس را در نيمهء دوم قرن اول ، در باريكترين شرائطي كه برامت اسلامي مى گذشت ، يعنى مرحله‌اى كه موج فتوحات صدر اسلام پيامدهايى به دنبال آورده بود ، تعهد فرمود . اين موج با هيجان روحي اش ، با حماسهء رزمى ايده ئولوژى اش ، تا آن زمان كشيده شده بود ، موجى كه قدرت فرمانروايى كسراها وقيصرها را متزلزل ساخت ، وملل مختلف وبلاد گسترده‌اى را ، به دعوت جديد فراخواند ودر پيامد آن ، مسلمانان آن روز ، يعنى نيمهء دوم قرن اول هجري زمامدار بخش عظيمى از جهان متمدن شدند .

با اينكه اين زمامدارى گسترده ، نيروى عظيمى در زمينهء جهانى براى مسلمانان از نظر سياسي ونظامي به وجود آورد ، آنان را در برابر دو خطر بزرگ ، بيرون از حدود سياسي ونظامي قرارداد ، وضرورت ايجاب مى كرد از همان ابتداء با يك حركت قاطع جلو آن دو خطر ايستادگى شود . يكى از آن دو ، خطر آگاهى مسلمانان از فرهنگ هاي متنوع ومباني قانونگزارى ديگران واوضاع اجتماعي مختلف آنان بود ، كه بر اثر بر خورد با ملت هايى كه فوج فوج به اسلام وارد مى شدند فرهنگ وتمدن اسلامي را مورد تهديد قرارد مى داد . از اين رو ولازم بود در زمينهء علمي كارى انجام شود تا مسلمانان به اصالت فكرى وشخصيت قانونگزارى ويژهء خود ، كه از كتاب وسنت در اسلام الهام مى گيرد ، واقف گردند . در اينجا ضرورت يك حركت فكرى اجتهادى به نظر مى رسيد تا در چهار چوب تعاليم اسلامي ، افق فكرى مسلمانان گسترش يابد ، ودر نتيجه بتواند مشعل هدايت كتاب وسنت را با روحيه‌اى كوشا ، آگاه پيگير وهوشيار به دست گرفته ودر موارد مفيد ومورد نيازشان در اوضاع جارى خود از آن بر خوردار گردند پس بايد اصالت شخصيت اسلامي حاصل كنند وبذر اجتهاد وتلاش از براى يافتن راه حق در دل آنها افشانده شود . واين كارى بود كه امام على بن الحسين زين العابدين ( عليه السلام ) بدان دست زد . از كلاس درس خود را در مسجد پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) آغاز كرد ، وبا اشاعهء انواع معارف اسلامي از : تفسير ، حديث ، فقه وغيره با مردم سخن گفت واز علوم پدران پاكش بردلهاى آنان فروريخت ، آگاهانشان را به مباني فقه اسلام وشيوهء استنباط احكام ، تمرين داد . از اين كلاس درس ، تعداد قابل توجهي از فقهاى مسلمين فارغ التحصيل شدند . انبوه عظيمى از قاريان قرآن ، وحافظان كتاب وسنت ، او را به رهبرى خود پذيرفتند وگردش جمع شدند . سعيد بن مسيب گويد : قاريان قرآن به مكه نمى رفتند مگر وقتى كه على بن الحسين مى رفت . وقتى او براى حج حركت كرد مانيز يك هزار سواره ملازم ركاب أو بوديم . خطر دوم ، ناشى از پيشامد امواج رفاه وآسايش در جامعهء اسلامي در پيامد هولناك فتوحات نامبرده بود . چون اين امواج هر جامعه‌اى را در وافراط در فرو رفتن در تجملات وزيبايى هاي زندگى محدود اين جهان ، ودر نتيجه ، آن عشق سوزانى كه از ارزش هاي اخلاقي وپيوندهاى روحي نسبت به خدا وروز قيامت در مسلمانات پديد آمده ، خطر خاموش شدن آنها تا جايى بود كه احتمال مى رفت اين پيوندها كار بزد خود را در مقابل انسان ها وبراى رسيدن به اهداف عظيم خود از دست بدهند . درست همين اوضاعي كه امروز پيش آمده است . كافى است شما نگاهى به كتاب اغاني أبو الفرج اصفهاني بيفكنيد تا مطلب روشن گردد . امام على بن الحسين ( عليه السلام ) اين خطر را احساس فرموده ، وبراى علاج آن آغاز به كاركرد . براى جلوگيرى از آن ، " نيايش " را بنياد قرارداد . صحيفهء سجاديه كه امروز در دست ماست ، محصول ونتجيهء اين نيايش هاست . اين امام بزرگ با قدرت بلاغت بى مانند ، ونيروى بيانى كه روشهاى ادبيات عرب از رسيدن به آن ناتوانند ، وانديشهء الهى مخصوص به خود ، توانست از ظريفترين ودقيقترين مفاهيمي كه رابطهء انسان را با خدا نشان مى دهد ، ونشاط ووجد خدا يابى أو را بر تعبير بازد وارزش هاي اخلاقي وحق وتكليف ناشى از آن را در قالب تعبير وكلمات مجسم نمايد . مى گويم : امام على بن الحسين با اين مواهبي كه به أو داده شده توانست از عملكرد نيايش خود ، يك جو روحي در جامعهء اسلامي بسازد كه يك فرد مسلمان در برابر تند باد هوسها پايدار بماند . ووقتي زمين مى خواهد أو را به طرف خود بكشاند ، أو محكم به خدايش وابسته شود وبه أو بفهماند براى چه ارزش هاي روحي روى زمين پديد آمده ، تا اين كه در دوران ثروت ورفاه در روى آن امين باشد همان گونه كه در روزگار گرسنگى كه سنگ به شكم مى بست امين مى بود.

[امام سجاد از دید مخافین و جایگاه ایشان نزد مردم زمان خودشان]:

زهرى[یکی از دانشمندان اهل سنت] گويد : " در ميان بنى هاشم ، برتر از على بن الحسين وفقيه تر از او كسى رانديدم " در سخن ديگرش گويد : " من هيج قرشي كه از او برتر باشد نديده ام " . سعيد بن مسيب گويد : " من هيچ گاه مثل على بن الحسين كسى را نيافتم " . " مالك " پيشواى مسلمانان اهل سنت[امام فرقه مالکی] گويد : " او را به خاطر كثرت خدا پرستى اش زين العابدين لقب دادند " . " شافعي " امام ديگر اهل سنت[امام فرقه شافعی] ، على بن الحسين را آگاهترين مردم مدينة شمرده است . اين حقيقت را حتى زمامداران معاصرش خلفاى بنى اميه با همهء بد خواهى ها كه نسب به او داشتند ، پذيرفته اند ، براى نمونه " عبد الملك بن مروان " به امام ( عليه السلام ) گويد : " خدا چنان دانش ، دين وپارسايى به تو داده كه هيچ كس قبل از تو جز پدرانت بدان تشرف نيافته اند " . در اين باره عمر بن عبد العزيز گفت : " زين العابدين چراغ دنيا وجمال اسلام است " . مسلمانان عموما نسبت به اين امام ، وابستگى عاطفي شديدى در خود ، احساس مى كردند ودر عمق دل به او مهرى ويژه داشتند . پايگاه ملى امام ( عليه السلام ) در همه جاى جهان اسلام ، در دل هاي امت گسترش يافته بود ، چنان كه وقتى در آن مراسم حج شركت كرده طواف خانه گزارد ، [هشام بن عبدالملک]خواست استلام[لمس کردن و بوسیدن] حجر[السود] كند از كثرت جميعت نتوانست . منبرى برايش نصب كردند روى آن برنشست منتظر مانده بود كه ناگاه امام زين العابدين ( عليه السلام ) از در مسجد روى آورده به طواف خانهء خدا پرداخت ( هشام خود مى ديد ومردم همه نظاره مى كردند كه ) امام هروقت به محل حجر الاسود مى رسيد ، جميعت راه را براى او باز مى كردند ، مردم از اطراف حجر الاسود دور مى شدند تا او بتواند استلام حجر كند ، زيرا مردم همه او را خوب مى شناختند وبه او مهر مى ورزيدند با اينكه از بلاد وخانواده هاي مختلفى بودند . فرزدق شاعر ، موفق شد در قصيدهء دلنشين معروفش اين حقيقت را ثبت كند . بايد بدانيم اعتماد مردم به امام زين العابدين ( عليه السلام ) ، تنها از ناحيهء آگاهى هاي مذهبي وخصائل روانى اش نبود ، بلكه او را رهبر خود وملجأ وپناه در همهء مشكلات ومسائل زندگى مى ديدند ، به نزد او مى شتافتند تا همچون پدران طاهرينش به مسائل آنها رسيدگى فرمايد . از اين رو وقتى عبد الملك خليفهء اموى با پادشاه روم درگيرى پيدا كرد ، وپادشاه روم از نياز آن روز مسلمانان بهره بردارى كرده او را تهديد كرد كه نقدينه هاي[پول] آنان را براى تحقير مسلمانان از كشور روم وارد كند ودر مقابل آن ، هر قراردادى كه خواست با آنها ببندد ، در اينجا عبد الملك متحير وبيچاره شد . عرصهء زمين بر

او تنگ آمد ، با خود گفت : گمان مى كنم من بدترين فرزندى باشم كه در اسلام متولد شده است ، لذا مسلمانان را دعوت به گردهمايى كرد وبا آنها به مشورت پرداخت . هيچ كدام نظرى كه بتواند آن را به كار بندد ، اظهار نكردند ، در آنجا مردم به أو گفتند : تو خود مى دانى راه فرار از اين مشكل به دست چه شخص است . فرياد برداشت واى بر شما چه كسى اين كار از او ساخته ست ؟ گفتند : بازماندهء اهل بيت پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) گفت : راست گفتيد : وهيمنطور هم بود او براى رفع اين مشكل به امام زين العابدين ( عليه السلام ) پناهنده شد . امام ( عليه السلام ) فرزند خود محمد بن على الباقر را به شام گسيل داشت ، وتعليمات لازم را به او داد . در آنجا امام باقر طرحي نو ، براى تنظيم پول مسلمانان ارائه داد وكشور اسلامي را از موقعيت استعمارى نجات داد .

قسمتی از مقدمه شهید محمد باقر صدر بر صحیفه سجادیه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/10ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط صادق عطار  |