تبليغاتX
قرآن و حدیث
 
آموزهای ناب اسلامی از قرآن و حدیث
 
با سلام به دوستان عزیز

از این به بعد ادامه این مطالب را در سایت پرشین بلاگ می توانید مشاهده بفرمایید.

برای رفتن به آن وب لاگ اینجا را کلیک کنید.

با تشکر  

  نوشته شده در  شنبه 1384/09/26ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط صادق عطار  | 
به مناسبت سالروز تولد کریمه اهل بیت این عکسها را قرار داده ام که دلهامون آسمانی شوند.

                                  حرم مطهر

                 بارگاه منور

مولودی بسیار زیبا در مورد حضرت معصومه با صدای محمود کریمی باحجم۵۰۱ کیلو بایت

می توانید با کلیک راست آن را نیز ذخیره کنید.

برای شنیدن زیارت نامه حضرت اینجا را کلیک کنید.(۴۹۲ کیلو بایت به مدت ۹ دقیقه)

و برای دیدن متن زیارت نامه اینجا را کلیک کنید

ما را هم دعا کنید

  نوشته شده در  جمعه 1384/09/11ساعت 9:25 بعد از ظهر  توسط صادق عطار  | 
کلیپ مذهبی

  نوشته شده در  جمعه 1384/09/11ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط صادق عطار  | 

مقدر چنين بود كه امام سجاد ( عليه السلام ) مسؤوليت هاي رهبرى ، وروحاني خود را بعد از شهادت پدرش[امام حسین علیه السلام] به دست گيرد . اين مقام مقدس را در نيمهء دوم قرن اول ، در باريكترين شرائطي كه برامت اسلامي مى گذشت ، يعنى مرحله‌اى كه موج فتوحات صدر اسلام پيامدهايى به دنبال آورده بود ، تعهد فرمود . اين موج با هيجان روحي اش ، با حماسهء رزمى ايده ئولوژى اش ، تا آن زمان كشيده شده بود ، موجى كه قدرت فرمانروايى كسراها وقيصرها را متزلزل ساخت ، وملل مختلف وبلاد گسترده‌اى را ، به دعوت جديد فراخواند ودر پيامد آن ، مسلمانان آن روز ، يعنى نيمهء دوم قرن اول هجري زمامدار بخش عظيمى از جهان متمدن شدند .

با اينكه اين زمامدارى گسترده ، نيروى عظيمى در زمينهء جهانى براى مسلمانان از نظر سياسي ونظامي به وجود آورد ، آنان را در برابر دو خطر بزرگ ، بيرون از حدود سياسي ونظامي قرارداد ، وضرورت ايجاب مى كرد از همان ابتداء با يك حركت قاطع جلو آن دو خطر ايستادگى شود . يكى از آن دو ، خطر آگاهى مسلمانان از فرهنگ هاي متنوع ومباني قانونگزارى ديگران واوضاع اجتماعي مختلف آنان بود ، كه بر اثر بر خورد با ملت هايى كه فوج فوج به اسلام وارد مى شدند فرهنگ وتمدن اسلامي را مورد تهديد قرارد مى داد . از اين رو ولازم بود در زمينهء علمي كارى انجام شود تا مسلمانان به اصالت فكرى وشخصيت قانونگزارى ويژهء خود ، كه از كتاب وسنت در اسلام الهام مى گيرد ، واقف گردند . در اينجا ضرورت يك حركت فكرى اجتهادى به نظر مى رسيد تا در چهار چوب تعاليم اسلامي ، افق فكرى مسلمانان گسترش يابد ، ودر نتيجه بتواند مشعل هدايت كتاب وسنت را با روحيه‌اى كوشا ، آگاه پيگير وهوشيار به دست گرفته ودر موارد مفيد ومورد نيازشان در اوضاع جارى خود از آن بر خوردار گردند پس بايد اصالت شخصيت اسلامي حاصل كنند وبذر اجتهاد وتلاش از براى يافتن راه حق در دل آنها افشانده شود . واين كارى بود كه امام على بن الحسين زين العابدين ( عليه السلام ) بدان دست زد . از كلاس درس خود را در مسجد پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) آغاز كرد ، وبا اشاعهء انواع معارف اسلامي از : تفسير ، حديث ، فقه وغيره با مردم سخن گفت واز علوم پدران پاكش بردلهاى آنان فروريخت ، آگاهانشان را به مباني فقه اسلام وشيوهء استنباط احكام ، تمرين داد . از اين كلاس درس ، تعداد قابل توجهي از فقهاى مسلمين فارغ التحصيل شدند . انبوه عظيمى از قاريان قرآن ، وحافظان كتاب وسنت ، او را به رهبرى خود پذيرفتند وگردش جمع شدند . سعيد بن مسيب گويد : قاريان قرآن به مكه نمى رفتند مگر وقتى كه على بن الحسين مى رفت . وقتى او براى حج حركت كرد مانيز يك هزار سواره ملازم ركاب أو بوديم . خطر دوم ، ناشى از پيشامد امواج رفاه وآسايش در جامعهء اسلامي در پيامد هولناك فتوحات نامبرده بود . چون اين امواج هر جامعه‌اى را در وافراط در فرو رفتن در تجملات وزيبايى هاي زندگى محدود اين جهان ، ودر نتيجه ، آن عشق سوزانى كه از ارزش هاي اخلاقي وپيوندهاى روحي نسبت به خدا وروز قيامت در مسلمانات پديد آمده ، خطر خاموش شدن آنها تا جايى بود كه احتمال مى رفت اين پيوندها كار بزد خود را در مقابل انسان ها وبراى رسيدن به اهداف عظيم خود از دست بدهند . درست همين اوضاعي كه امروز پيش آمده است . كافى است شما نگاهى به كتاب اغاني أبو الفرج اصفهاني بيفكنيد تا مطلب روشن گردد . امام على بن الحسين ( عليه السلام ) اين خطر را احساس فرموده ، وبراى علاج آن آغاز به كاركرد . براى جلوگيرى از آن ، " نيايش " را بنياد قرارداد . صحيفهء سجاديه كه امروز در دست ماست ، محصول ونتجيهء اين نيايش هاست . اين امام بزرگ با قدرت بلاغت بى مانند ، ونيروى بيانى كه روشهاى ادبيات عرب از رسيدن به آن ناتوانند ، وانديشهء الهى مخصوص به خود ، توانست از ظريفترين ودقيقترين مفاهيمي كه رابطهء انسان را با خدا نشان مى دهد ، ونشاط ووجد خدا يابى أو را بر تعبير بازد وارزش هاي اخلاقي وحق وتكليف ناشى از آن را در قالب تعبير وكلمات مجسم نمايد . مى گويم : امام على بن الحسين با اين مواهبي كه به أو داده شده توانست از عملكرد نيايش خود ، يك جو روحي در جامعهء اسلامي بسازد كه يك فرد مسلمان در برابر تند باد هوسها پايدار بماند . ووقتي زمين مى خواهد أو را به طرف خود بكشاند ، أو محكم به خدايش وابسته شود وبه أو بفهماند براى چه ارزش هاي روحي روى زمين پديد آمده ، تا اين كه در دوران ثروت ورفاه در روى آن امين باشد همان گونه كه در روزگار گرسنگى كه سنگ به شكم مى بست امين مى بود.

[امام سجاد از دید مخافین و جایگاه ایشان نزد مردم زمان خودشان]:

زهرى[یکی از دانشمندان اهل سنت] گويد : " در ميان بنى هاشم ، برتر از على بن الحسين وفقيه تر از او كسى رانديدم " در سخن ديگرش گويد : " من هيج قرشي كه از او برتر باشد نديده ام " . سعيد بن مسيب گويد : " من هيچ گاه مثل على بن الحسين كسى را نيافتم " . " مالك " پيشواى مسلمانان اهل سنت[امام فرقه مالکی] گويد : " او را به خاطر كثرت خدا پرستى اش زين العابدين لقب دادند " . " شافعي " امام ديگر اهل سنت[امام فرقه شافعی] ، على بن الحسين را آگاهترين مردم مدينة شمرده است . اين حقيقت را حتى زمامداران معاصرش خلفاى بنى اميه با همهء بد خواهى ها كه نسب به او داشتند ، پذيرفته اند ، براى نمونه " عبد الملك بن مروان " به امام ( عليه السلام ) گويد : " خدا چنان دانش ، دين وپارسايى به تو داده كه هيچ كس قبل از تو جز پدرانت بدان تشرف نيافته اند " . در اين باره عمر بن عبد العزيز گفت : " زين العابدين چراغ دنيا وجمال اسلام است " . مسلمانان عموما نسبت به اين امام ، وابستگى عاطفي شديدى در خود ، احساس مى كردند ودر عمق دل به او مهرى ويژه داشتند . پايگاه ملى امام ( عليه السلام ) در همه جاى جهان اسلام ، در دل هاي امت گسترش يافته بود ، چنان كه وقتى در آن مراسم حج شركت كرده طواف خانه گزارد ، [هشام بن عبدالملک]خواست استلام[لمس کردن و بوسیدن] حجر[السود] كند از كثرت جميعت نتوانست . منبرى برايش نصب كردند روى آن برنشست منتظر مانده بود كه ناگاه امام زين العابدين ( عليه السلام ) از در مسجد روى آورده به طواف خانهء خدا پرداخت ( هشام خود مى ديد ومردم همه نظاره مى كردند كه ) امام هروقت به محل حجر الاسود مى رسيد ، جميعت راه را براى او باز مى كردند ، مردم از اطراف حجر الاسود دور مى شدند تا او بتواند استلام حجر كند ، زيرا مردم همه او را خوب مى شناختند وبه او مهر مى ورزيدند با اينكه از بلاد وخانواده هاي مختلفى بودند . فرزدق شاعر ، موفق شد در قصيدهء دلنشين معروفش اين حقيقت را ثبت كند . بايد بدانيم اعتماد مردم به امام زين العابدين ( عليه السلام ) ، تنها از ناحيهء آگاهى هاي مذهبي وخصائل روانى اش نبود ، بلكه او را رهبر خود وملجأ وپناه در همهء مشكلات ومسائل زندگى مى ديدند ، به نزد او مى شتافتند تا همچون پدران طاهرينش به مسائل آنها رسيدگى فرمايد . از اين رو وقتى عبد الملك خليفهء اموى با پادشاه روم درگيرى پيدا كرد ، وپادشاه روم از نياز آن روز مسلمانان بهره بردارى كرده او را تهديد كرد كه نقدينه هاي[پول] آنان را براى تحقير مسلمانان از كشور روم وارد كند ودر مقابل آن ، هر قراردادى كه خواست با آنها ببندد ، در اينجا عبد الملك متحير وبيچاره شد . عرصهء زمين بر

او تنگ آمد ، با خود گفت : گمان مى كنم من بدترين فرزندى باشم كه در اسلام متولد شده است ، لذا مسلمانان را دعوت به گردهمايى كرد وبا آنها به مشورت پرداخت . هيچ كدام نظرى كه بتواند آن را به كار بندد ، اظهار نكردند ، در آنجا مردم به أو گفتند : تو خود مى دانى راه فرار از اين مشكل به دست چه شخص است . فرياد برداشت واى بر شما چه كسى اين كار از او ساخته ست ؟ گفتند : بازماندهء اهل بيت پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) گفت : راست گفتيد : وهيمنطور هم بود او براى رفع اين مشكل به امام زين العابدين ( عليه السلام ) پناهنده شد . امام ( عليه السلام ) فرزند خود محمد بن على الباقر را به شام گسيل داشت ، وتعليمات لازم را به او داد . در آنجا امام باقر طرحي نو ، براى تنظيم پول مسلمانان ارائه داد وكشور اسلامي را از موقعيت استعمارى نجات داد .

قسمتی از مقدمه شهید محمد باقر صدر بر صحیفه سجادیه

  نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/10ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط صادق عطار  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

*و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما تُوَسوسُ به نَفسُهُ و نحن أقرب إلیه من حبل الورید*16*اذ

و ما انسان را آفریده ایم و می دانیم که نفس او چه وسوسه ای به او می کند و ما از شاهرگ [او] به او نزدیکتریم*16* آنگاه که دو [فرشته]

یتلقّی المتلقُیان عن الیمین و عن الشمال قعید*17*ما یلفظ من قولٍ الاُ لدیه رقیبٌ عتید*18ٌ

دریافت کننده از راست و از چپ،مراقب نشسته اند*[آدمی]هیچ سخنی را به لفظ در نمی آورد مگر اینکه مراقبی آماده نزداو[آن را حفظ میکند]

*و جاءت سکرة الموت بالحق ذلک ما کنتَ منه تحید*19*........*انُ فی ذلک لَذکری لمن کان

و سکرات[سختیهای] مرگ،حقیقت را[به پیش] آورد؛این همان است که از آن میگریختی! قطعاً در این [عقوبتها] برای هر صاحبدل و

له قلبٌ أو ألقی السمعَ و هو شهید*27 * سورۀ مبارکه "ق".

شنونده آگاهی که خود به گواهی ایستد،عبرتی است.

----------------------------------------------------------------------------------------------- ترجمه آیه 16:وما انسان را آفریده ایم و می دانیم که نفس او چه وسوسه ای به او می کند و ما از شاهرگ [او] به او نزدیکتریم.

ترجمه آیه 17:آنگاه که دو [فرشته] دریافت کننده از راست و از چپ،مراقب نشسته اند*

ترجمه آیه 18:[آدمی]هیچ سخنی را به لفظ در نمی آورد مگر اینکه مراقبی آماده نزداو[آن را حفظ میکند]

ترجمه آیه 19:و سکرات[سختیهای] مرگ،حقیقت را[به پیش] آورد؛این همان است که از آن میگریختی!

ترجمه آیه 27: قطعاً در این [عقوبتها] برای هر صاحبدل وشنونده آگاهی که خود به گواهی ایستد،عبرتی است.

-----------------------------------------------------------------------------------------------

ألهی ألبَسَتنِی الخَطایا ثَوبَ مَذَلّتِی و جَلّلَنِی التَباعُدُ مِنکَ لِباسَ مَسکَنَتِی و أَماتَ قَلبِی

خدایا! خطاها لبلس ذلت و خواری بر تنم کرده و دوری از تو مسکینم کرده و جنایت بزرگم(دوری از تو) قلبم را میرانده

عَظیمُ جِنایَتِی فَأحیهِ بِتَوبَةٍ مِنکَ یا أمَلِی و بُغیَتِی و یا سُؤلِی و مُنیَتِی

پس با پذیرش توبه ام این قلب را زنده کن ای آرزو ومطلوب من وای پناه وتقدیر کننده من.

فرازی از اول مناجات تائبین که اولین مناجات از مناجاتهای پانزده گانه "خمس عشر" می باشد.

امیدوارم که از خواندن این سطور حظّ معنوی ببرید و مرا از دعا خیر فراموش نکنید.

ضمناً نظر دادن را هم فراموش نکنید.

  نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط صادق عطار  | 

به ذهنم رسید که خلاصه ایی از مطالب کتاب"به سوی محبوب" که مقداری از بیانات ونوشتارهای آیت حق،آیت الله بهجت هستند را در اینجا بنویسم

-ترک معصیت حاصل نمی شود مگر بادوام "مراقبه"ویاد خدا در هر حال وزمان ومکان ودر میان مردم ودر خلوت.

-کیمیای سعادت "یاد خداست واو محرک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است.

بارها گفته ام وبار دگر می گویم"کسی که بداند هر که خدا را یاد کند،خدا همنشین اوست "احتیاج به هیچ وعظی ندارد.

-هر کاری تابع"نماز"است.

-با عمل بگوئیدوبا عمل یاد بگیریدوعملاً شنوایی داشته باشید.

-شرطیّت دعا را با نفسیّت آن مخلوط نکنید[یعنی بعضی فقط دعا می کنند ولی نمی دانند که باید حرکت کرد تا برکت از خدا دید].

-تحصیل حضور قلب به این می شود که در اوقات "غفلت"به خودش فشار نیاورد و در اوقات حضور اختیاراً آن را از دست ندهد.فتأمل جیداً جدّاً[این فرمایش خیلی عمیق است پس باید با فکرکردن زیاد و عمل کردن به آن به لذتش نائل شویم].

-حضور قلب با نوافل وعبادات مستحبه تحصیل می شود.

-برای ترک معاصی که ترک نمی شوند هدیۀ "حمد" و"سوره"(قل هو الله) به مشاهد هشت گانه:1و2حرمین شریفین[ظاهراً منظور مدینه منوره است] 3-کربلا 4-نجف 5-مشهد 6-قم 7-سامراء 8-کاظمین.

-شرط استجابت دعا ترک معصیت است.

  نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط صادق عطار  | 

بنام خالق زیبایی

می خواهم کمی راجع به حکمت اول نهج البلاغه بنویسم

به امید قرار دادن این حکمتها به عنوان سر لوحه های زندگی.

قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام:

کُن فِي الفِتنَةِ کَابنِ اللَبُون لا ظَهرٌفیُرکَب ولاضَرعٌ فَیُحلَب(فیَحتَلِب)

ترجمه:در فتنه مانند بچه شتر باش نه پشتی دارد تا مرکبش

کنند و نه پستانی دارد که دوشیده شود(او را بدوشند).

این ترجمه ایی بود اجمالی از این حکمت اما در همین یک

خط چه نکات ظریفی گنجانده شده، خدا می داند.

آنقدری که جستجو کرده ام و از سخنان بزرگان فهمیده ام

را خدمتتان عرض می کنم.

اول باید اجزای این حکمت معنا شود:

-الفتنة:از ماده "فتن" به معنای امتحان کردن وخبر گرفتن است

وآشوب را فتنة میگویند چون در آن افرادامتحان می شوندوکُلاً

امور مهم و حوادث مهم را فتنه می نامند:مثل سوال و جواب قبر و...(1)

بعضی از بزرگانِ لغت به"تعجب" انسان نسبت به چیزی را

فتنه نامیده اند ودر جاهای دیگر جنون را فتنة خوانده اند وفتنة

درآیة"والفتنة أشدّ من القتل"هم به معنای کفر معنا شده

و یا به جنگهای بین مردم فتنة گفته شده و مطالبی(ظهور کلام)

هم به عنوان شاهد بیان شده اند(2).

-ابن لبون:بچه شتر(نر)دو ساله که می خواهد وارد سه سالگی شود(3).

یک سوال:

1-منظور از فتنه چیست و آیا به همۀ جنگها فتنة گفته می شود؟

جواب:تنها به جنگی که دوطرف آن ناحق و ظالم باشند فتنه گفته می شود

و جای هیچ گونه شبهه ای در مورد کمک به گروهی که بر حق

هستند نیست بلکه یاری این گروه واجب است و خود حضرت در

نهج البلاغه کسانی را که از جنگ جمل کناره گرفتند را

سرزنش می فرمایند که شما حق را یاری نکردید و بیانهای دیگری که

تأئید کنندۀ این نظریۀ است و حرف و عمل افرادی که به این بهانه

شانه از مسؤلیتهای اجتماعی خالی می کنند

"کاسۀ داغ تر از آش"شدن است.

پس مراد از فتنة معلوم شد.

از معلوم شدن معنای فتنة ما به"زمان" فتنة هم پی می بریم

وآن زمان جنگ(همۀ انواع جنگها و تخاصمات)

و آمادگی برای شروع آن است تا هنگامی که ریشه های آن خشک شوند

أیام فتنه نامیده می شوند(4).

و اما نکتۀ ظریف این حکمت در استفاده از کلمۀ "ابن لبون"است

و تشبیه انسان در زمان فتنة به بچه شتر "نر" هست که در حال حاضر

نه پشتی برای سواری دادن دارد که بتوانند در راه رسیدن به مقاصدشان

از آن استفاده کنند و از این بالاتر اصلاً پستانی ندارد

تا اهل فتنه در جهت تقویت ظلم و فتنة آن را بدوشند چون "نر" هست

و اصلاً پستانی ندارد(5).

حضرت نفرمودند"بنت لبون"که بچه شتر "ماده"باشد و پستان دارد

ولی شیر ندارد بلکه فرمودند "بچه شتر نر" و گویا حضرت می خواهند

در اوج احتیاط و عدم سوء استفاده مبالغه کنند و بفرمایند که

همۀ راههای سوء استفاده را ببندید حتی آنجایی را که احتمال می دهید

خطری ندارد را هم ببندید و چه زیباست این تشبیه

و چه گیراست این مفهوم در زمینه مواظبت از خود در هنگام فتنة

وشاید تقدیم "پشت"برای سواری،بر"پستان"برای دوشیدن

به خاطر همین مبالغه باشد که اگر کاری کند که

کمکی باشد به دو طرف فتنة جای ملامت دارد وباید طوری رفتار کند که

هیچ گونه استفاده ایی نتوانند ببرند مثل نداشتن پستان بچه شتر

که اهل فتنه حتی نمی توانند ادای شیر دوشیدن را در بیاورند.

در روایات مشابه دیگری هم به این کناره گیری و مراقبت از خود

در زمان فتنة اشاره شده(5)

و اصولاً در این شرایط است که پختگی و خامی اشخاص آشکار می شود

وتازه در این شرایط است که امتحان شدن معنی می دهد.

پس انسان خیلی باید مراقب خودش باشد چون با پرتگاه یک تار مو فاصله دارد.

واقعاً برای ما که ادعای تشیع داریم جای بسی تاسف هست که

ابن اب الحدید سنی می گوید من خطبه 202 نهج البلاغه را

بیش از 1000بار خوانده ام یا جرج جرداق مسیحی می گوید

من 400 بار نهج البلاغه را خوانده ام.

امیدوارم که این مطالب به علم شما چیزی افزوده باشد

و خدا هم از سر تقصیرات من گذشته باشد.

....

پی نوشتها

(1)النهاية في غريب الحديث - ابن الاثير ج 3 ص 410 :

الفتنة : المتحان والاختبار . وقد كثرت استاذته من فتنة القبر ، وفتنة الدجال

، وفتنة المحيا والممات ، وغير ذلك . * ومنه الحديث " فبى تفتنون ،

وعنى تسألون " أي تمتحنون بى في قبوركم ويتعرف إيمانكم بنبوتي .

........

- لسان العرب - ابن منظور ج 13 ص 319 :

والفتنة : الاختبار . وفتنه يفتنه : اختبره . وقوله عز وجل :

أولا يرون أنهم يفتنون في كل عام مرة أو مرتين

....

(2)....................

- لسان العرب - ابن منظور ج 13 ص 318 :

والفتنة : إعجابك بالشئ ، فتنه يفتنه فتنا وفتونا ، فهو فاتن ، وأفتنه ،

....

- لسان العرب - ابن منظور ج 13 ص 319 :

والفتنة : الجنون ، وكذلك الفتون . وقوله تعالى : والفتنة أشد من القتل ، معنى الفتنة ههنا الكفر ،

............

- لسان العرب - ابن منظور ج 13 ص 319 :

والفتنة : ما يقع بين الناس من القتال . والفتنة : القتل ، ومنه قوله تعالى :

إن خفتم أن يفتنكم الذين كفروا ، قال : وكذلك قوله في سورة يونس :

على خوف من فرعون وملئهم أن يفتنهم ، أي يقتلهم ، وأما قول النبي ، صلى الله عليه وسلم :

إني أرى الفتن خلال بيوتكم ، فإنه يكون القتل والحروب والاختلاف

الذي يكون بين فرق المسلمين إذا تحزبوا ، ويكون ما يبلون به من زينة الدنيا وشهواتها

فيفتنون بذلك عن الآخرة والعمل لها .

.......

(3)- شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد ج 18 ص 82 :

ابن اللبون : ولد الناقة الذكر إذا استكمل السنة الثانية ودخل في الثالثة

...........................................................

- مجمع البحرين - الشيخ الطريحي ج 4 ص 106 :

وابن اللبون : ولد الناقة ، استكمل السنة الثانية ودخل في الثالثة ، والانثى بنت لبون

(4)-............................................................

- شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد ج 18 ص 82 :

وأيام الفتنة هي أيام الخصومة والحرب بين رئيسين ضالين يدعوان كلاهما إلى ضلالة

كفتنة عبد الملك وابن الزبير ، وفتنة مروان والضحاك ، وفتنة الحجاج وابن الاشعث ونحو ذلك

، فأما إذا كان أحدهما صاحب حق فليست أيام فتنة كالجمل وصفين ونحوهما بل يجب الجهاد مع صاحب الحق

وسل السيف والنهى عن المنكر وبذل النفس في إعزاز الدين وإظهار الحق .

...................

(5)- نهج البلاغة - خطب الامام علي عليه السلام ج 4 ص 3 :

ابن اللبون بفتح اللام وضم الباء : ابن الناقة إذا استكمل سنتين لا له ظهر قوي فيركبونه

ولا له ضرع فيحلبونه ، يريد تجنب الظالمين في الفتنة لا ينتفعوا بك

دوری نفعی از تو نبرند

............................................................

- مجمع البحرين - الشيخ الطريحي ج 4 ص 106 :

أراد التشبيه في الفتنة بابن اللبون في عدم انتفاع الظالمين بك ، بوجه لا نفع فيه بظهر ولا ضرع .

...................................................

(6)- شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد ج 18 ص 83 :

قال ( عليه السلام ) : أخمل نفسك أيام الفتنة ، وكن ضعيفا مغمورا بين الناس لا تصلح لهم بنفسك ولا بمالك ولا

دور کن پنهان

تنصر هؤلاء وهؤلاء .

....................

- شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد ج 9 ص 146 :

: " فلا تكونوا أنصار الفتن ، وأعلام البدع " أي لا تكونوا ممن يشار إليكم في البدع كما يشار إلى الاعلام المبنية

یاران فتنه ها علمهای بدعتها یعنی از کسانی نباشید که در بدعتها به شما اشاره کنند

مثل اشاره کردن به علمها(یعنی گاو پیشونی سفید نباشید)

القائمة ، وجاء في الخبر المرفوع : " كن في الفتنة كابن اللبون ،

لا ظهر فيركب ، ولا ضرع فيحلب " ، وهذه اللفظة يرويها كثير من الناس لامير المؤمنين عليه السلام .

..................

- مستدرك سفينة البحار - الشيخ علي النمازي ج 8 ص 124 :

لا ينجو من الفتنة إلا النومة .

فقط خوابیده از فتنه نجات پیدا می کند

صادق عطار

نظر بدهید در مورد هر چه که از این نوشته به ذهنتان می رسد

  نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط صادق عطار  | 

در مورد لذت بردن بیشتر از خواندن قرآن هم به توصیه معصومین توجه داشته باشید که فرموده اند"هر گاه به آیات بهشت و نعم الهی و کلاً بیان لذات مو منین در بهشت رسیدید از خدا آنها را بخواهید و خود را در آن نعمتها تصور کنید و هرگاه به آیات عذاب الهی رسیدید باز هم خود را درون آنها بیابید و از خدا دور شدن از آن را بخواهید"من فکر می کنم که اگر چند روزی به این توصیه ارزشمند در هنگام قرائت قرآن توجه کنیم اثرات با برکت آن را می بینیم.

توصیه دیگر اینکه همیشه سعی کنید قرآن را با حزن بخوانیم همانطور که پیامبر سفارش کرده اند.

چند نکته در مورد ماه مبارک رمضان،باشد تا در ماه رمضان آینده به آنها توجه کنیم.

در مورد ماه مبارک رمضان هم باید بگویم که علمای اخلاق به دوچیزدر این ماه زیاد سفارش کرده اند

یکی خواندن قرآن به هر مقدار که ممکن باشد،چون ماه قرآن هست و حتی خواندن آن بدون فهم معنای قرآن هم که باشد موضوعیت دارد(در طی سال باید قرآن را با تدبر خواند تا با خواندن قرآن معنای آن سریع به ذهنمان بیاید تا در ماه رمضان بیشتر استفاده کنیم ولی اگر در طول سال برنامه ایی نداشتیم در ماه رمضان نباید به خاطر فهمیدن قرآن از زیاد خواندن آن غافل شویم)[این مطلب دقیق است].

دوم به گرفتن روزه با تمام شرایطش که از جمله آنها روزه بودن تمام اعضا و جوارح است از گناهان

عارف واصل آیت الله العظمی بهاءالدینی(رحمة الله علیه)می فرمودند:ما از روزه گرفتن چیزهایی دیدیم که انسان اگر به خاطر آن انتحار(خودکشی)هم بکند ارزش دارد.

ایشان خیلی اهل ورد و ذکر و اوراد و ختومات نبودند و از همین چیزهایی که به نظرمان نمی آید به عرش رسیدند به طوری که خودشان می فرمودند چند دفعه عزراییل آمد جان ما را بگیرد گفتم من چیزی تهیه نکردم بعداً بیا و او هم رفت تااینکه این اواخر می فرمود الان آماده هستم و بعد آن رحلت فرمودند(فکر کنم کتاب سیری در آفاق که در مورد ایشان هست را برایتان فرستاده باشم).

فکر می کنم قبل از اینکه دنبال سیر و سلوک باشیم باید گناهان را ترک کنیم به قول مولانا

"گرنه موش دزد در انبان ماست گندم اعمال چل ساله کجاست!

اول ای جان دفع شر موش کن بعد از آن در جمع گندم کوش کن

یکی از روحانیون می گفت آقای بهجت با ما فقط یک فرق دارد و آن هم این است که او به چیزی که می داند عمل می کند ما به چیزی که می دانیم عمل نمی کنیم.همین! والّا فرقی باهم نداریم.

-میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است

-دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه هر دو جانسوز است اما این کجا و آن کجا

  نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط صادق عطار  | 

یک مناظره تاریخی:آلوسی را که می شناسید-یکی از بزرگان و باسوادهای اهل سنت که عناد خاصی هم نسبت به شیعه داشت و کتابهای زیادی در زمینه های مختلف از جمله تفسیر قرآن نوشته- آمده بود بغداد و رفته بود پیش علامه مرحوم مظفر و گفته بود "مسئلة" [سوال دارم]در مورد فرستادن ابوبکر از طرف پیغمبر و نماز خواندنش به جای پیغمبر چه می گویید[اگر علامه می گفت غلط است که نمی شد آن را از کتب خودشان نفی کرد اگر می گفت درست است که آن وقت آلوسی از آن برای خلافت او استفاده می کرد و بحث بی نتیجه می ماند].علامه فرموده بودند:"ان الرجل لیهجر"[این جمله عمر به پیامبر است که گفته بود پیامبر(العیاذ بالله)هزیان می گوید که اگر می خواست این جمله را در مورد پیامبر بپذیرد خوب انتخاب ابوبکر هم نمی توانست کار درستی از پیامبر باشد و اگر می خواست این حرف را رد کند تا به هدفش که اثبات خلافت برای ابوبکر بود برسد باید حرف عمر را رد کند کاری که جرات نمی داد در حضور شیعیان حاضر انجام دهد چون آنوقت علامه مظفر از همه طرف به قداستی که برای عمر درست کرده اند می تاخت و آلوسی بیشتر مفتضح میشد.خلاصه در این جمله چیزهای دیگری هم هست که جای فکر و تامل دارد]

این جمله الهامی بود که دهن آلوسی را بست چون مرحوم مظفر هر جواب دیگری می داد آلوسی آماده پیچاندن مطلب و فرسایشی کردن بحث بود چه از لحاظ سندی یا دلالی و...

اگر دوست داشته باشید در مطالب دیگر ازمناظره علامه طباطبائی هم مطلب می نویسم.

  نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط صادق عطار  | 

نیازهای انسان از دید"مازلو"روانشناس معروف معاصر.

او معتقد است شخصیت انسان مانند یک ساختمان از پنج طبقه تشکیل شده که تا طبقه اول درست نشده باشد درست کردن طبقه دوم ممکن نیست(البته حتماًمنظورش ارائه یک قانون کلی است و استثناءات را خارج از این قانون می داند)

او آن پنج طبقه را اینچنین نام می برد:

1-نیازهای جسمی(مثل ورزش کردن)

2-نیازهای روحی(امنیت خاطر)

3نیاز به محبت

4-نیاز به احترم گذاشتن به او

5-نیاز به خودشکوفائی(که با دین یا نیایش بدست می آید)

طبق این تقسیم بندی دین وایمان برای انسان بعد از درست شدن آن چهار بعد دیگر بدست می آید وآن وقت هست که انسانها دین را ونیایش را قبول می کنند.

البته من به طور عملی این مسئله را در کانونهای مساجد شهرمان دیدم چون هر کانونی که به ورزش و نشاط بچه ها در کنار صمیمیت با آنها که باعث آرامش و برطرف شدن نیاز محبت آنها می شد و با احترام گذاشتن به او ناخودآگاه می دیدیم که او روحیه اش تغییر کرده و از عمل ما هم الگو می گیرد چه رسد به حرفهایمان.

  نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط صادق عطار  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM